ما معلم ها اعتقاد داریم فصل سینماتیک سخت نیست ولی دانش آموزان با ما هم عقیده نیستند. چرا؟


قسمت اول:

دلایل این سختی را می توان به ترتیب زیر بیان کرد:

1- بین فهمیدن و یاد گرفتن فاصله ای وجود دارد به نام تمرین: فهمیدن مفاهیم حرکت ساده است. این مفاهیم در اتفاقات روزمره قابل درک و لمس هستند. بنابراین دانش آموز پس از حضور در کلاس به این باور میرسد که درس را فهمیده است. تا اینجا مشکلی نیست ولی باید باور کرد که بدون تمرین کافی این فهم به یادگیری و تسلط در حل تمرین تبدیل نمی شود.


2- حل مساله سینماتیک قاعده مند نیست، تیپ بندی کنید: در درس ریاضی معادله درج 2 را با هندسه مقایسه کنید. وقتی معادله درجه 2 را می خوانید به قالب و نکته های مشخصی برخورد  میکنید که کاملا تکراری است و وقتی تعدادی مساله حل میکنید متوجه تکراری بودن روش حل میشوید. به عبارتی دقیقا یاد میگیرید که از کجا حل مساله را شروع کنید و طی چه مراحلی ادامه دهید. در صورتی که در هندسه بعد از یادگیری قضیه ها حتی وقتی به جایی میرسید که اثبات تمام قضایا را هم میدانید نمدانید حل مساله را از کجا شروع کنید. چرا؟ چون هندسه قاعده قطعی برای حل ندارد. حل تمرین زیاد و تکرار شما را به تسلطی میرساند که باعث می شود ناخودآگاه ذهن شما شروع میکند به تست کردن راه های احتمالی و به مرور یک حس شهودی نسبت به روش حل ها پیدا میکنید. این مساله در مورد سینماتیک نیز صدق می کند. تمرین، تمرین و تمرین. هم زمان باید روش موازی طبقه بندی و تیپ بندی راه حل ها را در پیش گیرید.

تیپ بندی یعنی راه حل های مهم را در یک برگه بنویسید و یک نمونه تمرین حل شده نیز کنار آن بگذارید. به این ترتیب ذهن شما عادت می کند با دیدن یک تست جدید به سرعت راه حل های احتمالی را در قفسه بندی های دانش تان جستجو کند. البته باید حوصله داشته باشید. ولی مطمئن باشید جواب میدهد.